جمعه سی ام فروردین 1387
ای عاشقان ...
اي عاشقان اي عاشقان هنگام كوچ است از جهان
درگوش جانم مي رسد طبل رحيل از آسمان
اين بانگها از پيش و پس بانگ رحيل است و جرس
هر لحظه اي نفس و نفس سر مي كشد درلا مكان
از شما ممنونم ولی کو تا تولد بنده ۲روز مونده![]()
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
وفات حضرت معصومه ...
وفات حضرت معصومه و خدمت تک تک شیفتگان اهل بیت تسلیت عرض نموده
و روز خوشی را برایتان آرزومندم


چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
شام ...
یک شام هم نمیتونم درست کنیم آخه اینم شد زندگی ای بابا

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387
میلاد امام حسن العسگری بر همه شما مبارک باد
ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد
معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش
تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش
بزم است و رقص است و طرب مطرب نوايی ساز کن
در مقدم او بهترين تصنيف را آواز کن
مجنون بوی ليلی ام در کوی او جايم کنيد
همچون غلام خانه اش زنجير در پايم کنيد
ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد
معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش
تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
نمیدونم چی بنویسم..
خب امروز هم اومدم که بیام اصلا این چند روزه فکرم یک جا جمع نمیشه
همش به مارمولک ها فکر میکنم قضیه مارمولک رو چندتا از دوستهام فقط
میدونن خب تلافی شو در میارم فقط یک هفته مونده
![]()
![]()
نمیگیم خودت بگوتو که بهتر میدونی
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387
گاهی ..
گاهی راست می شنوی و گمان می بری که دروغه.
گاهی دروغ می شنوی و می دونی دروغه ولی از ته دلت می خوای که راست باشه.
گاهی٬حتی٬ راست می شنوی اما چشماتو می بندی و آرزو می کنی که دروغ باشه.
گاهی دروغ می شنوی و اصلا به روی خودت نمیاری٬چون می دونی طرفت به خاطر
نشکستن دل تو داره دروغ میگه!
گاهی چیزی نمی شنوی و حیرون می مونی که این سکوت راسته یا دروغه.
گاهی اینقدر دروغ می شنوی که خیال می کنی همه ی راستها دروغه.
و گاهی اینقدر راست نمی شنوی که خیال می کنی همه ی دروغا دروغه.
تو بگو این گاهی ها راسته یا دروغه؟
جمعه بیست و سوم فروردین 1387
سلام
سلام خب امروز فقط اومدم که بیام نه حرف خاصی دارم نه مطلب تو ذهنم هست
که براتون بنویسم اخه الان از جاده رسیدم و یکم خسته هستم بعدا میام و عکس
جدید و شاید مطلب جدید گذاشتم
![]()
![]()
![]()
جمعه بیست و سوم فروردین 1387
سلام الو ...
سلام
منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست دوباره ... ... تا خدا خداست
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387
زندگی ..
زندگی قصه مرموزی نیست
غیر تقدیر شب و روزی نیست
این دو روزی که به نام زندگیست
راستش آش دهن سوزی نیست
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
یارب ..
در دياري كه در آن نيست كسي يار كسي كاش يارب كه نيفتد به كسي كار كسي
فقط همین
نظرتون مهمه؟؟؟؟
شاید راحتم کنه؟؟؟
اصلا موندم چرا؟؟ آخه یکی نیست بگه؟؟ آبت نبود .نونت نبود. این کار یعنی چی
درسه که الان خودمم وجدان درد گرفتم که چرا اینکار رو باهاشون کردم ولی حقشون
بود چون من تا به حال ......... بی خیال رفتم چند روز دیگه شاید بیام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به قول یک نفر به نیت پنج تن

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
سلام ..
خب امروز حال و حوصله ندارما سر به سرم نذارین که زیاد حالم خوش نیست امروز میرم
نمیدونم برگردم یانه این که وبلاگ قبلی نیست که به کسی قول داده باشم شاید
برم و نیام اگر اومدم که چه بهتر اگر نیومدم حلالمون کنید
قربان همگی شما
حاج مسافر
آخه چرا؟؟ چرا خیانت؟؟ حیف حسش نیست وگرنه!!!
سه شنبه بیستم فروردین 1387
کاش ...
کاش آسمان حرف کوير را ميفهميد و اشک خود را نثار گونه هاي خشک او ميکرد
کاش واژه حقيقت آن قدر با لب ها صميمي بود که براي بيان کردنش به شهامت نيازي نبود
کاش دلها آن قدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن دست ها مستجاب مي شد
کاش شمع، حقيقت محبت را در تقلاي بال پر سوز پروانه ميديد و او را باور مي کرد
کاش مهتاب با کوچه هاي تاريک شب آشنا بود
کاش بهار آن قدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمي داد
کاش فرياد آن قدر بي صدا بود که حرمت سکوت را نمي شکست
کاش در قاموس غصه ها ، شکوه لبخند در معني داغ اشک گم نمي شد
و بالاخره کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد و جدايي را رقم نمي زد...
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
اعلام برنده ...
سلام به همگی مخصوصا شما ده نفر که کامنت گذاشتید همه پاسخ ها عالی بودن ولی نیست
من کامنت به تو چه فرهاد رو بیشتر پسندیدم چون هم جنبه شوخی داشت و هم واقعی بود از
دیشب با خودم میگفتم عجب گفته این به تو چه فرهاد باید مینوشتد بهلول دانشمند درسته کامنت
بیشتر جنبه شوخی داره ولی همون دومیلیون و هشتصد ایشون دنیای ایشون هم میشه البته نظر
منه شاید نظر شما چیز دیگری باشه به هر حال بنده ایشون رو به عنوان برنده اعلام میکنم و
یک هدیه ناقابل از طرف بنده براشون پست میکنم یا نه تو که بلدی خودت بیا دنبالش
هر کدوم پسند کردی بردار برو؟؟
مارمولک
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
قیمت ...
نمیدونم تا حالا شنیدین یا نه ولی حتما شنیدین میگن هر چیزی قیمتی داره؟؟؟
خیلی دلم میخواد قیمت خودمو بدونم؟؟؟ چیه احمقانه هست؟؟ خب سواله؟؟
این پست فرق میکنه!! هر کس بهترین پاسخ رو بده یک جایزه داره؟؟
میدونید که حرف حاجی حرفه پس چه غریبه و چه آشنا کامنت گذاشتی آدرس وبلاگ یا
ایمیلتون رو بذارید این مسابقه تا ۲۴ ساعت اعتبار داره؟؟
بعد اون از هدیه خبری نیست ها؟؟
خب دوستی اول سوال پرسیدن هدیه چیه؟؟
حالا من گفتم جواب بده نگفتم که بپرس!!

شنبه هفدهم فروردین 1387
دل نوشته..
ولی روی هم رفته خوب بود درسته حال گیری کردن ولی به قول شاعر هر چه از دوست رسد
نیکوست ولی خدایش این که من شعر زیاد بلدم خوبه ها چون سر خودمو کلاه میذارم بد میارم
میگم خودم کردم که لعنت بر خودم ... خوب میشه میگم ادب و شرم تورا خسرو مه رويان کرد
آفرين بر تو که شايسته صد چنديني شکست میخورم میگم
شکسته استخوان داند بهایی موم یابی را. ولی دیگه شورش رو در آوردم ؟؟

آخه طبع شعر شاعری اینقدر به قول دوستم نوبری حاجی
جمعه شانزدهم فروردین 1387
آهنگ مورد علاقه مسافر ..
عسل بانو هنوزم پيش مايی
اگرچه دست تو تو دست من نیست
هنوزم با توام تا آخرين شعر
نگو وقتی واسه عاشق شدن نيست
حالا هرجا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو تنهاترينم
هنوزم زير رگبار ترانه
کنار خاطرات تو ميشينم
عسل بانو عسل گيسو عسل چشم
منو ياد خودم بنداز دوباره
بذار از ابر سنگين نگاهم
بازم بارون دلتنگی بباره
تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو ميخونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار اينجا تکو تنها بمونم
تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو میخونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار اینجا تکو تنها بمونم
نذار اینجا تکو تنها بمونم
خب این هم ترانه مورد علاقه من هست که همیشه خدا تو ماشین و موبایل کنار منه
این پست بدون منظور هست ها![]()
![]()
جمعه شانزدهم فروردین 1387
کاش ...
كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند
بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند
بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را
شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند
چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

دوشنبه دوازدهم فروردین 1387
سیزده بدر

سیزده را همه عالم به در امروز کنند
من همان سیزدهم کز همه عالم به درم
سیزده به در همگی شما مبارک
شنبه دهم فروردین 1387
سلام به همه نامردها
سلام
به همه نامردها بابا خیلی ممنوم عیدتون مبارک صد سال به این سالها دمتون گرم
لابد میگی چرا نامردها آخه عزیزم اگر این نامردها نبودن تو چطور میتونستی
مردی رو ثابت کنی پس باید احترام خاصی برای نامردها گذاشت شاید
روزی سرشون به سنگ بخوره بعدش آدم بشن نه(باد کنه)![]()
کار اینها از آدم شدن گذشته اینها فرشته هستن
اما از نوع دومش آخه من نیست فرشته دیدم اینها
فرشته دق دان هستن فقط بذاری دق بدن
اصلا به من چه !! راستی حالتون خوبه؟؟
به به؟؟ به به؟؟
خیلی ممنونم![]()
چهارشنبه هفتم فروردین 1387
خلاصه کتاب ابتدایی
گاو ما ما می كرد
گوسفند بع بع می كرد
سگ واق واق می كرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی
شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.
حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.
او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.
او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات،
جلوی آینه به موهای خود ژل می زند
موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست؛
چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد؛
كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.
كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند
و دیگر با او چت نكند
چون او با پتروس چت می كرد
پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود
و چت می كرد
پتروس دید كه سد سوراخ شده
اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.
او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند
پتروس در حال چت كردن غرق شد.
برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت
با قطار به آن سرزمین برود
اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .
ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده
اما حوصله نداشت .
ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست
لباسش را در آورد
ریزعلی چراغ قوه داشت
اما حوصله درد سر نداشت.
قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .
كبری و مسافران قطار مردند
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.
خانه مثل همیشه سوت و كور بود
الان چند سالی است كه كوكب خانم
همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد
او حتی مهمان خوانده هم ندارد
او حوصله ی مهمان ندارد
او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد
او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید
چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت
اما او از چوپان دروغگو گله ندارد
چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد
به همین دلیل است كه
دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد
دوشنبه پنجم فروردین 1387
بهترین پیام ..
دم همه اونهایی گرم که تو خونه تکونی دلشون ما را بیرون نداختن گرم . ما هم سعی میکنیم
زیاد جا نگیریم
این پیام رو یکی از دوستهام برام فرستادن فکر کنم بهترین پیامی بود
که تو سال نو گرفتم ازش ممنوم ولی نمیدونم اون میبینه
یا نه ولی خیلی ازش ممنوم

درسته ارزش دوستی بیشتر از گلهاست ولی تقدیم به شما
شنبه سوم فروردین 1387
ای بابا ....
لابد میگی آخه تو چرا بوسه رو سرچ کردی خب آخه این چند روزه اینقدر بوس دادم که گفتم ببینم
اصلا کی بنیانگذارش هست که این مطلب رو دیدم :
در زمانی قدیم مرد پینه دوزی با همسرش زندگی میکرد روزی مشغول کار بود و دستش بند
تکه نخی را با دندانش کند و به همسرش گفت بیا و این را ازلب من بردار زه هم دستهایش به سوزن
و وصله بود آمد نخ رابردارد استی شما هم اگر منبع بهتری بلدی که به حقیقت نزدیکه بگید تا
استفاده کنیم حتما نظرات جالب میشه؟؟؟

جمعه دوم فروردین 1387
عکاسی سر راهی
سلام عیدتون مبارک ولی خیلی سرتون شلوغه ها چون فقط سه نفر اومدن

