تبليغاتX

:::سلام زندگی حس غریبی ست که یک مرغ مهاجر دارد زندگی یعنی دوست داشتن و دوست داشته شدن پس من براتون آینه باشم همدیگرو دوست داشته باشید حتی اگر دوستتون نداشته باشن چون دنیا گرد هست و روزی دست تقدیر خودش به هر دو نمره میده اون وقت هست که آدم میفهمه از کجا و کی نمره تک آورده قربان شما:::

ミ★ミتولدミ★ミ

جمعه سی ام فروردین 1387

ای عاشقان ...

اي عاشقان اي عاشقان هنگام كوچ است از جهان

درگوش جانم مي رسد طبل رحيل از آسمان

اين بانگها از پيش و پس بانگ رحيل است و جرس

هر لحظه اي نفس و نفس سر مي كشد درلا مكان

 

از شما ممنونم  ولی  کو تا تولد بنده ۲روز مونده

 

نوشته شده توسط مسافر در 9:11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387

وفات حضرت معصومه ...

سلام به همگی شما عزیزان و دوستان

وفات حضرت معصومه و خدمت تک تک  شیفتگان اهل  بیت تسلیت عرض نموده

و روز خوشی را برایتان آرزومندم

نوشته شده توسط مسافر در 2:11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387

شام ...

یک شام هم نمیتونم درست کنیم آخه اینم شد زندگی ای بابا

نوشته شده توسط مسافر در 10:38 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387

میلاد امام حسن العسگری بر همه شما مبارک باد

ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد
معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش
تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش

بزم است و رقص است و طرب مطرب نوايی ساز کن
در مقدم او بهترين تصنيف را آواز کن
مجنون بوی ليلی ام در کوی او جايم کنيد
همچون غلام خانه اش زنجير در پايم کنيد

ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد
معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش
تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش

نوشته شده توسط مسافر در 8:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387

نمیدونم چی بنویسم..

خب امروز هم اومدم که بیام اصلا این چند روزه فکرم  یک جا جمع نمیشه

همش به مارمولک ها فکر میکنم قضیه مارمولک رو چندتا از دوستهام فقط

میدونن خب  تلافی شو در میارم فقط یک هفته مونده

نمیگیم خودت  بگوتو که بهتر میدونی

نوشته شده توسط مسافر در 3:25 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم فروردین 1387

گاهی ..

گاهی دروغ می شنوی و گمان می بری که راسته.

گاهی راست می شنوی و گمان می بری که دروغه.

گاهی دروغ می شنوی و می دونی دروغه ولی از ته دلت می خوای که راست باشه.

گاهی٬حتی٬ راست می شنوی اما چشماتو می بندی و آرزو می کنی که دروغ باشه.

گاهی دروغ می شنوی و اصلا به روی خودت نمیاری٬چون می دونی طرفت به خاطر

نشکستن دل تو داره دروغ میگه!

گاهی چیزی نمی شنوی و حیرون می مونی که این سکوت راسته یا دروغه.

گاهی اینقدر دروغ می شنوی که خیال می کنی همه ی راستها دروغه.

و گاهی اینقدر راست نمی شنوی که خیال می کنی همه ی دروغا دروغه.

تو بگو این گاهی ها راسته یا دروغه؟

نوشته شده توسط مسافر در 2:44 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم فروردین 1387

سلام

 سلام  خب امروز فقط اومدم که بیام  نه حرف خاصی دارم نه مطلب تو ذهنم هست

که براتون بنویسم اخه الان از جاده رسیدم و یکم خسته هستم بعدا میام و عکس

جدید و شاید مطلب جدید گذاشتم

 

نوشته شده توسط مسافر در 9:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم فروردین 1387

سلام الو ...

سلام

منزل خداست؟

اين منم مزاحمي که آشناست

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

الو

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر

صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست

الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست

دوباره ...

... تا خدا خداست

نوشته شده توسط مسافر در 10:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387

زندگی ..

سلام  سلامی از دلی خسته دلی غمگین دلی آکنده از غم ها

زندگی قصه مرموزی نیست

غیر تقدیر شب و روزی نیست

این دو روزی که به نام زندگیست

راستش آش دهن سوزی نیست

نوشته شده توسط مسافر در 2:25 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

یارب ..

در دياري كه در آن نيست كسي يار كسي                كاش يارب كه نيفتد به كسي كار كسي

فقط همین

نظرتون مهمه؟؟؟؟

شاید راحتم کنه؟؟؟

اصلا موندم چرا؟؟ آخه یکی نیست بگه؟؟ آبت نبود .نونت نبود. این کار یعنی چی

درسه که الان خودمم وجدان درد گرفتم که چرا اینکار رو باهاشون کردم ولی حقشون

بود چون من تا به حال ......... بی خیال  رفتم  چند روز دیگه  شاید بیام

به قول یک نفر به نیت پنج تن

نوشته شده توسط مسافر در 3:9 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

سلام ..

خب امروز حال و حوصله ندارما سر به سرم نذارین  که زیاد حالم خوش نیست امروز میرم

نمیدونم برگردم یانه این که وبلاگ قبلی نیست که به کسی قول داده باشم شاید

برم و نیام اگر اومدم که چه بهتر اگر نیومدم حلالمون کنید

قربان همگی شما

حاج مسافر

آخه چرا؟؟ چرا خیانت؟؟ حیف حسش نیست وگرنه!!!

نوشته شده توسط مسافر در 12:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیستم فروردین 1387

کاش ...

کاش آسمان حرف کوير را ميفهميد و اشک خود را نثار گونه هاي خشک او ميکرد 

 

کاش واژه حقيقت آن قدر با لب ها صميمي بود که براي بيان کردنش به شهامت نيازي نبود

 

کاش دلها آن قدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن دست ها مستجاب مي شد

 

کاش شمع، حقيقت محبت را در تقلاي بال پر سوز پروانه ميديد و او را باور مي کرد

 

کاش مهتاب با کوچه هاي تاريک شب آشنا بود

 

کاش بهار آن قدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمي داد

 

کاش فرياد آن قدر بي صدا بود که حرمت سکوت را نمي شکست

 

کاش در قاموس غصه ها ، شکوه لبخند در معني داغ اشک گم نمي شد

 

و بالاخره کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد و جدايي را رقم نمي زد...

 

نوشته شده توسط مسافر در 3:7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم فروردین 1387

اعلام برنده ...

سلام به همگی مخصوصا شما  ده نفر که کامنت گذاشتید همه پاسخ ها عالی بودن  ولی نیست

من کامنت به تو چه فرهاد  رو بیشتر پسندیدم چون هم جنبه شوخی داشت و هم واقعی بود از

دیشب با خودم میگفتم   عجب گفته این به تو چه فرهاد باید مینوشتد بهلول دانشمند  درسته کامنت

بیشتر جنبه شوخی داره ولی همون دومیلیون و هشتصد  ایشون دنیای ایشون هم میشه البته نظر 

منه شاید نظر شما چیز دیگری باشه به هر حال بنده ایشون رو به عنوان برنده اعلام میکنم و

یک هدیه ناقابل از طرف بنده براشون پست میکنم  یا نه تو که بلدی خودت بیا  دنبالش

هر کدوم پسند کردی بردار برو؟؟

مارمولک

نوشته شده توسط مسافر در 11:36 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم فروردین 1387

قیمت ...

سلام

نمیدونم تا حالا شنیدین یا نه ولی حتما  شنیدین میگن هر چیزی قیمتی داره؟؟؟

خیلی دلم میخواد قیمت خودمو بدونم؟؟؟ چیه احمقانه هست؟؟ خب سواله؟؟

این پست فرق میکنه!! هر کس بهترین پاسخ رو بده یک جایزه داره؟؟

میدونید که حرف حاجی حرفه پس چه غریبه و چه آشنا کامنت گذاشتی آدرس وبلاگ یا

ایمیلتون رو بذارید  این مسابقه  تا ۲۴ ساعت اعتبار داره؟؟

بعد اون از هدیه خبری نیست ها؟؟

خب دوستی اول سوال پرسیدن  هدیه چیه؟؟

حالا من گفتم جواب بده نگفتم که بپرس!!

نوشته شده توسط مسافر در 12:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم فروردین 1387

دل نوشته..

به نظر شما امروز چطور روزی بود برای من که بد بود البته بد بد هم نبود کار بانکی زیاد داشتم

ولی روی هم رفته خوب بود درسته حال گیری کردن ولی به قول شاعر هر چه از دوست رسد

نیکوست ولی خدایش این که من شعر  زیاد بلدم خوبه ها چون سر خودمو کلاه میذارم  بد میارم

میگم خودم  کردم که لعنت بر خودم ... خوب میشه میگم ادب و شرم تورا خسرو مه رويان کرد

آفرين بر تو که شايسته صد چنديني  شکست میخورم میگم

شکسته استخوان داند بهایی موم یابی را. ولی دیگه شورش  رو در آوردم ؟؟

آخه طبع شعر شاعری اینقدر به قول دوستم نوبری حاجی

نوشته شده توسط مسافر در 10:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم فروردین 1387

آهنگ مورد علاقه مسافر ..

عسل بانو هنوزم پيش مايی
اگرچه دست تو تو دست من نیست
هنوزم با توام تا آخرين شعر
نگو وقتی واسه عاشق شدن نيست
حالا هرجا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو تنهاترينم
هنوزم زير رگبار ترانه
کنار خاطرات تو ميشينم

عسل بانو عسل گيسو عسل چشم
منو ياد خودم بنداز دوباره
بذار از ابر سنگين نگاهم
بازم بارون دلتنگی بباره

تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو ميخونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار اينجا تکو تنها بمونم

تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو میخونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار اینجا تکو تنها بمونم
نذار اینجا تکو تنها بمونم

خب این هم ترانه مورد علاقه من هست که همیشه خدا تو ماشین و موبایل کنار منه

این پست بدون منظور هست ها

نوشته شده توسط مسافر در 10:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم فروردین 1387

کاش ...

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

 

نوشته شده توسط مسافر در 4:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم فروردین 1387

سیزده بدر

سیزده را همه عالم به در امروز کنند

من همان سیزدهم کز همه عالم به درم

سیزده به در همگی شما مبارک

نوشته شده توسط مسافر در 4:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم فروردین 1387

سلام به همه نامردها

سلام

 به همه نامردها بابا خیلی ممنوم  عیدتون مبارک صد سال به این سالها دمتون گرم

لابد میگی چرا نامردها آخه عزیزم اگر این نامردها  نبودن تو چطور میتونستی

مردی رو  ثابت کنی پس باید احترام خاصی برای نامردها گذاشت شاید

روزی سرشون به سنگ بخوره  بعدش آدم بشن نه(باد کنه)

کار اینها از آدم شدن گذشته اینها فرشته هستن

اما از نوع دومش آخه من نیست فرشته دیدم اینها

فرشته دق دان هستن فقط بذاری دق بدن

اصلا به من چه !! راستی حالتون خوبه؟؟

به به؟؟ به به؟؟

خیلی ممنونم

نوشته شده توسط مسافر در 11:34 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم فروردین 1387

خلاصه کتاب ابتدایی

گاو ما ما می كرد
گوسفند بع بع می كرد
سگ واق واق می كرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی
شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.
 حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.
 او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.
 او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات،
 جلوی آینه به موهای خود ژل می زند
 موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست؛
 چون او به موهای خود گلت می زند.
 دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد؛
 كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.
 كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند
 و دیگر با او چت نكند
 چون او با پتروس چت می كرد
 پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود
 و چت می كرد
 پتروس دید كه سد سوراخ شده
 اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.
 او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند
 پتروس در حال چت كردن غرق شد.
برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت
با قطار به آن سرزمین برود
 اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .
 ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده
 اما حوصله نداشت .
 ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست
 لباسش را در آورد
 ریزعلی چراغ قوه داشت
اما حوصله درد سر نداشت.
 قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .
 كبری و مسافران قطار مردند
 اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.
 خانه مثل همیشه سوت و كور بود
 الان چند سالی است كه كوكب خانم
 همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد
 او حتی مهمان خوانده هم ندارد
 او حوصله ی مهمان ندارد
 او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند
 او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد
 او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید
چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت
 اما او از چوپان دروغگو گله ندارد
 چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد
 به همین دلیل است كه
 دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد

 

نوشته شده توسط مسافر در 11:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم فروردین 1387

بهترین پیام ..

دم همه  اونهایی گرم که تو خونه تکونی دلشون ما را بیرون نداختن گرم . ما هم سعی میکنیم

زیاد جا نگیریم

این   پیام رو یکی از دوستهام برام فرستادن  فکر کنم بهترین  پیامی بود

 که تو سال نو گرفتم ازش ممنوم   ولی نمیدونم اون میبینه  

یا نه ولی خیلی ازش ممنوم

درسته ارزش  دوستی بیشتر از گلهاست ولی  تقدیم به شما

نوشته شده توسط مسافر در 4:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم فروردین 1387

ای بابا ....

داشتم تو اینترنت  برای خودم میگشتم که یک چیز جالب نظرمو گرفت تاریچه پیدایش بوسه

لابد میگی آخه تو چرا بوسه رو سرچ کردی خب آخه این چند روزه اینقدر بوس دادم که گفتم ببینم 

اصلا کی بنیانگذارش هست که این مطلب رو دیدم :

 

در زمانی قدیم مرد پینه دوزی با  همسرش زندگی میکرد  روزی مشغول کار بود و دستش بند

تکه نخی را با دندانش کند و به همسرش گفت بیا و این را ازلب من بردار زه هم دستهایش به سوزن

و وصله بود آمد نخ رابردارد  استی شما هم اگر منبع بهتری بلدی که به حقیقت  نزدیکه بگید تا 

 استفاده کنیم حتما  نظرات جالب میشه؟؟؟

بوسه

نوشته شده توسط مسافر در 7:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم فروردین 1387

عکاسی سر راهی

تصوير 

سلام عیدتون مبارک ولی خیلی سرتون شلوغه ها چون  فقط سه نفر اومدن

نوشته شده توسط مسافر در 3:45 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •