تبليغاتX

:::سلام زندگی حس غریبی ست که یک مرغ مهاجر دارد زندگی یعنی دوست داشتن و دوست داشته شدن پس من براتون آینه باشم همدیگرو دوست داشته باشید حتی اگر دوستتون نداشته باشن چون دنیا گرد هست و روزی دست تقدیر خودش به هر دو نمره میده اون وقت هست که آدم میفهمه از کجا و کی نمره تک آورده قربان شما:::

ミ★ミتولدミ★ミ

پنجشنبه سی ام خرداد 1387

من .....

ميگن عشق تو قصه ها و شعرهاست

   يه نگاه به خودم ميکنم!

 

   من نه شعرم و نه قصه !!!

 

من کیم .... من  نه منم....

 

نوشته شده توسط مسافر در 3:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام خرداد 1387

گفته ویلیام شکسپیر ...

 دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه
 نمي توانستند
از هم جدا باشند با خواندن يک جمله
 معروف
از هــم جـــدا مي
شــوند تا يکديگر رو امتحان
 کنند و هــر
کــدام در انتظار
ديگــري همديگر را
 نمي بينند چون هر دو
به صورت اتفاقي و
به جمله
 معروف ويليام شکسپير بر مي خورند:

 «عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت،مال تو
 است و اگر
برنگشت از قبل هم مال تو نبوده»

 نظر شما دوست عزیز  در این مورد چیه؟؟ 

نوشته شده توسط مسافر در 3:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

نه از ابم نه از اتش ...

 

من نه از آبم نه از آتش

نه از رومم نه از زنگم

فقط مثل تو دلتنگم

نه آن لیلا ترین مجنون

نه شیرینم نه فرهادم

چه غمگینم چه تنهایم

نه آرامی به شب دارم

نه امیدی به فردا دارم

چه امیدی چه فردایی

چه پنهانی چه پیدایی

اگر خوشحال اگر غمگین

چه فرقی داره تنهایی

این هم پنچ شاخه گل معروف

نوشته شده توسط مسافر در 11:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم خرداد 1387

تنهاتر از همیشه ...

محاکمه عشق بود ...

او محکوم شد به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی .

قلب تقاضای عفو عشق را کرد ولی همه اعضا با او مخالفت کردند .

قلب شروع به طرفداری از عشق کرد : " آهای چشم مگرتو نبودی که هر روز آرزوی دیدن

 اورا داشتی ؟

ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی ؟

و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید ...

حالا چرا این چنین با او مخالفید ؟! "

همه اعضا رو برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند ....

وعشق تنها تر ازهمیشه بود ...!!!

نوشته شده توسط مسافر در 5:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و چهارم خرداد 1387

ناگفته های فرهاد ....

 

می خواستم تو را فراموش کنم

می خواستم دیگر هرگز به تو فکر نکنم

می خواستم تو را برای همیشه از یاد ببرم

اما نمیتوانم .... نمیتوانم چهره ات را از یاد ببرم

اما..... چشمان مهربانت ،صدای گرمت

و حتی خنده های دل نشینت بامن سخن ها می گویند

نگاه پر مهرت هرگز به من دروغ نگفته است

من از چشمانت محبت را میتوانم بخوانم

من از لبانت بی آنکه حتی سخن بگویی ،هزاران حرف عاشقانه می شنوم

من حتی میتوانم صدای طپش قلبت را از دور دستها وقتی با من سخن میگویی بشنوم

پس چرا از من می گریزی

چرا همیشه سعی میکنی به من .....

چرا مرا از خود می رنجانی

میخوای من خود فرار کنم ....

مرا به کدام گناه مجازات می کنی

به گناه دوست داشتن تو

به گناه تشنه محبتت بودن

یا به گناه به تو پناه آوردن!

آیا تو به راستی از اینکه مراعذاب بدهی ،خشنود می شوی؟

میدانم که چنین نیست ....

از اینکه مرا بیازاری  و لذت  بری؟

باشد ولی

اگر خشنودی تو با آزار من ممکن می شود، من حرفی ندارم

حتی این هم مرا راضی می کند

اما …

واقعا این چه سرنوشتی است که برای من رقم خورده است

چه سرنوشتی که باید هرکس که مرا دوست میدارد

عذابم دهد!

نوشته شده توسط مسافر در 2:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387

پترس .....

 سلام  ببینم  میشه به این گفت   پترس فداکار !!!!

نه میشه؟؟؟ آخه ؟؟......

نوشته شده توسط مسافر در 11:7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

شب ....

 سلام

امشب یکم خسته بودم نیست مطلب هم قحطی هست بعد با هزار بدبختی مینویسم میان میدزدن دوستانمون هم که خدا رو شکر  طرف داری اقا دزده رو میکنن برا یهمین دل و دماغ نوشتن نداشتم  فقط به چند جمله اکتفا میکنم که نکن فرهاد اپ نکرد:

غروب شد . خورشید رفت . آفتابگردان دنبال خورشید می گشت . ناگهان ستاره ای چشمک زد . آفتابگردان سرش را پائین انداخت .

                                  زیرا   گلها هرگز خیانت نمی کنند ...

یک شعر مینویسم بقیشو هر کی بگه  یک جایزه میدم؟؟

باران همش بهانه است .....

..................................

نوشته شده توسط مسافر در 10:22 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387

ای دزد مطلب .........

 سلام

امروز  تو وبلاگم با یک نفر دوست اشنا شدم کارش خوبه  ولی به قول اون یارو میگه تخم مرغ دزد شترمرغ دزد میشود هر چند تو لیست پیوندهای من هم هست اومده آپ منو کپی کرده برده گذاشته تو وبلاگ خودش من بهش گفتم  تو وبلاگم بگم آبروت میره ولی آدم نشد من هم گفتم تو وبلاگ بگم  تا شما هم نصیحتش کنید شاید  ادم بشه  هر چند بعیده اگر ادم بشه اخبار  بیست و سی دقیقه میگه یعنی وضعش خیلی بحرانیه

این هم کاریکاتور  آقا دزده(افشار) اونم منم دارم دنبالش میکنم روز روشن مطلب میدزدن

اینم ادرس آقا دزده

http://hamshahri139.blogfa.com

نوشته شده توسط مسافر در 3:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387

پیامک یک دوست ...

اینو یکی از دوستانم برای  اس ام اس یا همون پیامک شما برام فرستاده بود خیلی خوشم اومد گفتم بذارم تو وبلاگ  نیست  قحطی اومده مطلب ندارم

راهی برون نبردیم در این مدار بسته

 بر کف نمانده چیزی غیر دلی شکسته

هنگام دل شکستن تقدیر ما رقم خورد

 تصویر سرنوشت است آیینه شکسته

نوشته شده توسط مسافر در 3:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم خرداد 1387

آگهی ...

به دنبال کسی هستم که با درد آشنا باشد

دلش غمگین خودش ساده کمی از جنس ما باشد

به دنبال کسی هستم که گر گویم

غم خود را که با سوز و غم ودردم

به هر جا هم نوا باشد

به دنبال کسی هستم که عشقش واقعی باشد

 

نه دنیا و نه زر خواهد 

نه طالب بر هوی باشد

 

اگر دلشو داری  کامنت بده وگرنه وقت خودتو نگیر؟؟

 

وقت طلاست

نوشته شده توسط مسافر در 10:54 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم خرداد 1387

عمر کمه ...

مخور غم گذشته ، گذشته ها گذشته
هرگز به غصه خوردن ، گذشته برنگشته
به فكر آينده باش ، دلشاد و سرزنده باش
به انتظار طلعت خورشيد تابنده باش
عمر كمه ، صفا كن ، رنج و غمو رها كن
اگه نباشه دريا ، به قطره اكتفا كن
عمر كمه ، صفا كن ، گذشته رو رها كن
اگه نباشه دريا ، به قطره اكتفا كن
قسمت تو همين بوده كه بر سرت گذشته
نكن گلايه از فلك ، اين كار سرنوشته
عمر گران مي گذرد خواهي نخواهي
سعي بر آن كند نرود رو به تباهي
مطلب دل را طلب از سوي خدا كن
زانكه بود رحمت او لايتناهي
عمر كمه ، صفا كن !!!!!!

پس چی داداش صفا کن؟؟

صفا یادت که نمیره صفا کن


نوشته شده توسط مسافر در 8:9 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم خرداد 1387

من اومدم ....

 سلام تعدادی از دوستان خواستن منو ببین من تحفه نیستم عکس جدید هم ندارم داشتم هم عمرا نمیدادم این عکس بچگی من فقط فکر کنید همینم فقط قد کشیدم

الهیییییییییی چقدر بانمکم

قربون خودم بشم

نوشته شده توسط مسافر در 7:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

اما بیا ...

 سلام اومدم یک مطلب بنویسم ولی نمیدونم چی بگم و چطور بنویسم  فقط میگم:

بغض کن اما نبار             خشک شو اما نریز

کم نشو بی حوصله           گم نشو بی ردپا

رد شو از این حال بد         دیر کن اما بیا...

        دیر کن اما بیا...

نوشته شده توسط مسافر در 3:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

جدیدترین تحریف به قول افرا ....

این جدید ترین تحریف منه ؟؟

 

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جوری چشما بسته بودم

سیاهی چشمام یه لحظه سر خورد

یه دفعه مثل مردها خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن

ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن

چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه

به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

میگه  چـرا این همــه لج می کنیـد

راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد

بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد

بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد

عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد

نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد

مــن بهتون چقد مـــاشالاّ  گفتــم

نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ  گفتـــم

من که هـواتونو همیشـه داشتـــم

حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم

امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد

نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد

هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد

از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد

یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟

این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟

حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن؟(دور از مجلس)

یک کامنت هم تو پست من نذاشتین؟؟

نوشته شده توسط مسافر در 3:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

اعتماد ......

 سلام

من اومدم تا هم اهنگ وبلاگم رو عوض کنم و هم یک عکس بذارم که همه دوستان بدون بدون اعتماد زندگی یعنی(......) پس تاوقتی به من اعتماد نداری (....)

مرا به خاطر بسپار

این شعار وبلاگ من شد

 

نوشته شده توسط مسافر در 11:40 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

سلامی دوباره..

نمیدانم این چه سری است که در تمام ادیان و ممالک دنیا کسانی که همدیگر را عاشقانه دوست

میدارند  در عذاب میباشند لیلی ومجنون / فرهاد و شیرین/ رمیو و ژولیت/اینها تنها کسانی هستند

که تاریخ وگذشتگان به ما گفته اند شاید در این میان کسانی نیز بودند که  از قلم افتاده اند یا دست 

تقدیر انها را به فراموشی سپرده است ولی به نظر من انها در نظر کسانی فراموش میشوند که این

حرفها را افسانه میپندارند  ولی اگر خوب فکر نماییم همه انسانها عاشق هستند ولی هر کس به

چیزی  / یکی به مال دنیا/ دیگری عمر زیاد/ یکی شهرت/  آن دیگری صورت و بعضی از مردم سیرت

 درست است که همه اینها خوب وزیبا هستند ولی در صورت نبود  هر یک از اینها انسان باز میتواند

زندگی نماید ولی  از همه مهمتر این است که انسان آرزو داشته باشد زیرا  اگر درست فکر کنیم همه

با آرزوی خود زندگی میکنند و اگر کسی آرزویی نداشته باشد نمیتوان آن را زنده شمرد ؟؟؟؟

بخشید که این همه وقت  شما را برای خواندن این مطالب گرفتم ولی این مطالب را نوشتم تا یکم دلم

آروم تر بشه : و شرمنده دلم نشم

  البته به قول شاعر:

 سخت جانی را بین که نمردم از هجر                     گر نمردیم هستیم پیش چشمان تو شرمنده هنوز

نوشته شده توسط مسافر در 11:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم خرداد 1387

سلام ...

 سلام

ببینم حکیم جان تو چرا دعوا راه انداختی آخه مگه من نگفته بودم که  جو گیر نشو چی شد که  این گلریزون رو راه انداختی ای بابا مگه اینجا زور خونه هست من نه طرفدار تو نه افرا و نه مرضیه هستم:

بازم میخوام بایک شعر منظورمو بیان کنم دوست دارم هر کدوم از دوستان بیان و درمورد این  پست نظر بدن حکیم تکراررررررررررررر چی نمیشه؟؟ وگرنه

هر کس به تمنای کسی غرق نیاز است

هر کس به سوی قبله ی خود رو به نیاز است

هر کس به زبان دل خود زمزمه ساز است

با عشق درآمیخته در راز و نیاز است

 

بقیشو فراموش کردم شرمنده ولی منظورم تو همین چند بیت هست

این اخرین پست بنده از یک جای دیگه بود انشالله

نوشته شده توسط مسافر در 3:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم خرداد 1387

تشکر ....

 ممنونم از همگی شما که هم بنده و هم مرضیه خانم  رو با جوابهای خودتون کمک فرمودید

این هم پنج شاخه گل معروف  وبلاگ فرهاد

نوشته شده توسط مسافر در 10:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم خرداد 1387

دفاعیه ...

 سلام

 بازم من برگشتم ممنونم که منو کمک کردین تا بتونم تو این مدت  دوام بیارم و براتون بنویسم  فکر کنم تا چند روز دیگه از شر من راحت بشید و خود فرهاد  وبلاگ رو آپدیت کنه: من تو پست قبلی ایمان یک حکایت کوچولو گفتم  و نظر شما رو خواستم هر کس نظری  داشت ولی اکثرا کار و ایمان پسره رو تحسین کردن ولی سرکار خانم مرضیه از وبلاگ http://bangedel.blogfa.comفرمودن کار پسره مسخره هست نمیدونم چرا این حرف رو گفتن و دلیلشون چیه برای همین این آپ رو گذاشتم تا شما دوستان نظرتون رو بگید از مرضیه خانم هم میخوام اگر امکان داره با یک دلیل قانع کنده بفرمایند چرا ایمان داشتن مسخره هست

لطفا به وبلاگ سرکار خانم مرضیه  هم برید و عقیده و طرز تفکر خانم مرضیه رو ببینید

قبلا از همکاری تک تک دوستان وبلاگی ممنونم

نوشته شده توسط مسافر در 2:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دهم خرداد 1387

روز جهانی بدون دخانیات

 سلام

 فردا روز جهانی بدون دخانیات هست حداقل این یک روز رو به خاطر خودتون سیگار تعطیل

نوشته شده توسط مسافر در 2:2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم خرداد 1387

ایمان ...

 سلام

هیچ چیزی به ذهنم نمیرسید تا اینه تو وبلاگ افرا قضیه اون شخص سرطانی رو  خوندم نمیدونم خوب نوشته بود یا بد  مال چند روز پیشه ولی ذهن منو خیلی مشغول کرده هر  روز میگم طرف دختره یا پسره  جوان هست یا میانسال همش با خودم میگم و خودم هم جواب میدم امروز با یکی از همکارانم داشتیم سر همین  موضوع سرطان صحبت میکردیم  گفت: ....ایمان تو بعضی از بیماریها موثر تر از دارو هست این یک تئوری قابل اثبات  هست پس با توکل به خدا ...یک حکایت  کوچلو با هم میخونیم:

 روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان

 نظرتون در مورد بقیه افراد دهکده چیه؟

نوشته شده توسط مسافر در 2:37 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم خرداد 1387

شب ..

 سلام اپ جدید نداشتم گفتم وقت خواب هم که هست بازم یک شعر از دوستتون بذارم:

 

بگذار که فقرمان علامت باشد

همخانه ی ما رنج و ملامت باشد

در لحظه ی خوابمان دعا باید گفت:

حاج فرهاد عزیز بسلامت باشد !!

 

بابا این فرهاد  واسه خودش شاعره ها

نوشته شده توسط مسافر در 0:30 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم خرداد 1387

یادت باشد ....

بازم سلام من دوباره اومدم تا با یک آپ دیگه از فرهاد به روز بشم:

 

 به نام اویی که اجازه داد تا قلمی دوباره به دست گیرم و برایتان بنویسم؟

 

به نام او که می داند چه می گذرد بر این فصل پاییزی دلم !

 

گفته بودی می آیی . گفته بودی اگر شاعر شوی می آیم !

                                                        

      شاعر شدم و نیامدی .

 

نیامدی تا تک تک واژه های شعرم را برایت معنا کنم. نیامدی تا همه باور کنند نامه هایم به مقصد می رسد.

 

گفته بودی اگر آسمانت ستاره باران شود می آیم .

 

 وای بر تو دست بر آسمان خدا بردم و هزاران بار به لفظ انسان قسمش دهم تا آسمانم پر ستاره شود. پر

 

 ستاره شد اما باز نیامدی!

 

گفته بودی اگر چشمانت بارانی شود می آیم؛

 

من بارانی شدم وگریستم من هزاران بار در غم و اندوه یار گریستم من هزاران بار مردم اما تو

 

نیامدی ....

 

چرا نمی گذارید فریاد زنم ؟! چرا نمی گذارید بروم ؟

 

چرا ؟

 

چه فرقی دارد که من باشم. چه فرقی دارد که من بمانم. اصلا" چه فرقی دارد وقتی که تو نمی دانی . 

 

نمیدانی که دل در گرو چه چیزی داده ام !

 

می دانم که نمی آیی . می دانم که نخواهی آمد. می دانم که با ما یار نمی شوی .

 

می دانم که با ما هم صدا نخواهی شد.

 

                                       ولی   همین  برایم کافیست که من دوستت دارم.

 

گفته بودمت حال مرا هر که دید بر تو نفرین میکند.

 

چه واژه ی غلطی! چه همهمه ی بی سرانجامی ! چگونه نفرین کنند که تو این همه عشق را به بهای ناچیز

 

  فروخته ای!

 

بی پرده بگویمت بر آن چه تو بامن کردی ؛ تا ابد آسمانت ابری خواهد بود.

 

بی پرده بگویمت ؛

 

من بی عشق مانده ام

 

  و بی عشق آسمان چشمانم همیشه بارانیست.

 

یادت باشد عاشقانه !

 

   یادت باشه بی عشــق آسمان چشمان  شما هم همیشه بارانی خواهد بود!!!

 

قلم گردیده برای .... به تاریخ ۲۱/۲/۸۷

نوشته شده توسط مسافر در 12:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم خرداد 1387

لوح ...

این دنیا محنتکده ایست برای انسانها
هر کسی غمی دارد
ولی با دیدن غم دیگران غم خود را از یاد می برد
گروهی شادند و شادمان
گروهی افسرده و ملول
نه این پایدار می ماند و نه آن
دنیا سرای باقی نیست
سرای فانی است ای مسافر
نه از غمهایش غمگین باش
نه از شادیهایش شادمان
چرا که هر دو درگذرند
نه با ماتم خود رنجهایت را ابدی بدان
نه شادیهایت را جاودان
پس این دنیا سرای فانی است؟؟
 
این متن یک لوح بود  که فرهاد به من داده بود  من هم چون مطلب نداشتم گذاشتم تا ببینید
نوشته شده توسط مسافر در 2:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم خرداد 1387

یادگاری ...

عشق است و آتش و خون داغ است و درد دوری

کی می توان نگفتن کی می توان صبوری

با دوست عشق زیباست با یار بی قراری

از دوست درد ماندن  وز یار یادگاری

نوشته شده توسط مسافر در 3:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم خرداد 1387

دست خطی دیگر ...

"خب بازم کم آوردم و رفتم سراغ مطالب فرهاد این هم دست نوشته دیگه از دوستتون بخونید و نظر بذارید"

 

خداوند بي نهايت است و لا مکان .اما به قدر فهم تو کوچک مي شود


 

به قدر نياز تو فرود مي ايد


 

به قدر آرزوي تو گسترده مي شود وبه قدر ايمان تو کار گشا مي شود.


 

   يتيمان را پدر ومادر مي شود


محتاجان برادري را برادر مي شود


 

عقيمان را طفل مي شود


 

نا اميدان را اميد مي شود

 

گمگشتگان را راه مي شود


 

در تاريکي ماندگان را نور مي شود

 

پيران را عصا مي شود محتاجان به عشق را عشق مي شود


 

    خداوند همه چيز مي شود همه کس را.....

 

به شرط اعتقاد . به شرط پاکي دل . به شرط طهارت روح. به شرط پرهيز از معامله با ابليس .


 

 پس بشوييد قلب هايتان را از هر احسا س نا روا

 

ومغز هايتان را از هر انديشه خلاف


 

وزبان هايتان را از هر گفتار نا پاک


 

ودست هايتان را از هر آلودگي در کار


 

وبپرهيزيد از نا جوان مردي ها و ناراستي ها و نا مردي ها....


 

چنين کنيد تا ببينيد خداوند چگونه


 

بر سفره شما با کاسه اي و تکه اي نان مي نشيند


 

در دکان شما کفه هاي ترازوي تان را ميزان مي کند


 

ودر کوچه ها ي خلوت شب با شما آواز مي خواند


 

مگر از زندگي چه مي خواهيدکه در خدايي خدا يافت نمي شود؟؟

 

پس خدایی باشید که خدا با شماست؟؟

 

 

تحریر گردیده برای وبلاگم در تاریخ ۲۲/۲/۸۷

 

نوشته شده توسط مسافر در 1:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم خرداد 1387

چه ربطی داره ...

 خب نمیدونم این شعر چه ربطی به فتح خرمشهر داره ولی به من چه فرهاد گفته  من هم میذارم:

 

 


بي تو آنلاين شبي باز از آن روم گذشتم ...
بي تو آنلاين شبي باز از آن روم گذشتم ...

همه تن چشم شدم دنبال آيدي تو گشتم ....

شوق ديدار تو لبريز شد از کيس وجودم ....

شدم آن يوزر ديوانه که بودم ....

وسط صفحه دسکتاپ ....

روم ياد تو درخشيد ....

دينگ صد پنجره پيچيد ...

شکلکي زرد بخنديد ....

يادم آمد که شبي با هم از آن چت گذشتيم ...

روم گشوديم ....

و در آن پي ام دلخواسته گشتيم ...

لحظه اي بي خط و پيغام نشستيم ....

تو و ياهو و دينگ و دنگ .....

همه دلداده به يک تالک بدآهنگ ....

ويندوز و هارد و مادربرد ....

ديوونه دست برآورده به کيبرد.....

تو همه راز جهان ريخته در طرز سلام....

من به دنبال معناي کلام ....



يادم آمد که به من گفتي از اين عشق حذر کن ....

لحظه اي چند بر اين روم نظر کن ....

چت آيينه عشق گذران است ....

تو که امروز نگاهت به ايميلي نگران است ....

باش که فردا پي امت با دگران است ....

تا فراموش کني چندي از اين روم لاگ اوت کن ....



باز گفتم حذر از چت ندانم ....

ترک چت کردن هرگز نتوانم نتوانم....



روز اول که ايميلم به تمناي تو پر زد...

مثل اسپم تو اينباکس تو نشستم ....

تو دليت کردي ولي من نرميدم نه گسستم ...

باز گفتم که تو يک هکر و من يوزر مستم ...

تا به دام تو درافتم روم ها رو گشتم و گشتم ....

تو مرا هک بنمودي نرميدم نگسستم ***



رومي از پايه فرو ريخت ....

هکري ايگنور تلخي زد و بگريخت....

هارد بر مهر تو خنديد پي سي از عشق تو هنگيد ***

رفت در ظلمت شب ....



آن شب و شب هاي دگر هم ....

نگرفتي دگر از آن يوزر آزرده خبرهم ...

نکني ديگر از آن روم گذر هم ....

بي تو اما به چه حالي من از آن روم گذشتم ......

نوشته شده توسط مسافر در 2:59 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم خرداد 1387

واییییییییییی ...

 سلام میخواستم آپ کنم ولی سرعت اینترنت اینقدر کمه که ادم دلش میخواد  منظورمو که فهمیدید خب نفهمیدید وایییییییییییی  من  در اومد این دوسستون کی بر میگرده سر  وبلاگش من برم

نوشته شده توسط مسافر در 11:49 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم خرداد 1387

توجه ... توجه

 سلام

 یک چیز دیگه  شما نگفته من خودم بگم این آهنگ وبلاگ هیچ ربطی به من نداره اصلا نمیدونم چطور شد  فقط فرهاد یک تعدادی حروفات داد من گذاشتم شد این من  هیچ سر رشته ای از وبلاگ نویسی ندارم

نوشته شده توسط مسافر در 11:54 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم خرداد 1387

ارزش دوستی...

اگر دوستی داری که ارزش دوستی را دارد
دوستش بدار وبگذار بداند
که تو دوستش داری بیش از روز های زندگی
چهره ی او را با سرخی غروب در امیز
چرا کلمات زیبا هنگامی به زبان آیند
که دوستی مرده است؟

 

نوشته شده توسط مسافر در 11:28 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم خرداد 1387

سلام ..

 سلام به همه حتی به شما آره خود خودتو میگم شما دیگه همون که حکیم گفته پرستو(استعاره) حکیم   لقب دادن دیگه(پرستو)  از همه شما دوستان وبلاگی ممنونم دم همگی تون گرم انشالله برگردم

سر وبلاگ جبران میکنم  خب من دیر اومدم  ولی نه من  سر  وقت اومدم چون با حکیم و ملوان زبل صحبت کردم کامنت شما رو هم دیدم  ممنونم از دعاهای خیر شما  دوستان انشالله خدا یک در دنیا صد در آخرت عوضشو بهتون بده خب اگر به وبلاگ تک تک شما نیومدم   به علت کمی وقت هست  این برای همه شما هست راستی با این حکیم راه بیاید پسره خوبیه قول بهش دادم براش از اینجا بشر آزمایشگاه بخرم تو چی میخوای............

نوشته شده توسط مسافر در 1:5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •