نوشته شده توسط مسافر
در 4:38 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
درباره وبلاگ
فرهاد یه شب که همه جا تاریک بود بدنیا اومد ولی عاشق پاکی و سپیدی شد ! یه روز به پاکی یه نفر دل بست و همه وجودش و تقدیمش کرد و همون شد که تو همه ی قصه ها میشه !!! روزها به عزای عشقش نشست و اشک ریخت تا به پوچی رابطشون پی برد ... حالا هم تنهای تنها با یه قلب شکسته روزگار می گذرونه و شکست گذشته باعث شده عشق واقعی رو هم باور نکنه ! شاید زمان میخواد که دوباره به تقدس عشق ایمان بیاره و مثل همیشه بگه " من جز به عشق به هیچ چیز دیگه ای اعتقاد ندارم " ! مثل همه ی آدما زندگی می کنم و منتظر روزی هستم که با تمام وجود قلبم و هدیه کنم به کسی که واقعا لیاقتش رو داشته باشه و واسه همین قلب شکسته ارزش قائل باشه ... کوچیک همه شما فرهاد